حرکت در سطح

  • این برنامه شعر خوانی هوشنگ چالنگی POEM

    و گزارش این علف بی رنگ به همراه تو این گونه ست اگر این شب ست اگر این نسیم به همراه تو نواده ی خوابالود هم سیاهی ی تنها خود تویی بهین شب تنها که خود می سازی و آبها که در پای تو می خسبند رنگ می گیرد. .

  • گفتگوی رادیویی با رضا قاسمی

    رضا قاسمی، نویسنده‌ی شناخته شده و خالق آثاری چون "همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها"، این روزها دارد آخرین قصه خود را در فیس‌بوک منتشر می‌کند. او با ما از دغدغه‌های نویسنده‌ای می‌گوید که در زمانه فیس‌بوک می‌زید و می‌نویسد.

  • عدوی تو نیستم من، انکار توام

    ناما جعفری، شاعر بیست و هفت سالۀ ایرانی، در مجموعه‌ای با عنوان «تجمع در سلول انفرادی» کوشیده است تجربۀ پرورده و بالیده شدن اندیشه و عاطفۀ شاعران ایرانی را در برخورد به فرایافت پیکار مدنی نمایش دهد.

  • من یک ادوارد دست قیچی هستم ای تیم برتون لعنتی

    آدم به دوستی این موجودات عجیب، اما معصوم و صادق بیشتر می‌تواند اعتماد کند تا کسانی که پشت علاقه‌شان یک دنیا خودخواهی، منفعت‌طلبی و ریاکاری نهفته است. من ترجیح می‌دهم در آن قلعه گوتیک با ادوارد دست قیچی زندگی کنم، از رولت‌های گوشت سویینی تاد بخورم

  • چشمان کاملاً باز استنلی کوبریک

    هفت سال بعد، «کوبریک» فیلم تحسین‌برانگیز «غلاف تمام فلزی» را درباره جنگ ویتنام به‌تصویر کشید. آخرین فیلم این نابغه سینما در سال ۱۹۹۹ و با فاصله ۱۲ سال بعد از فیلم قبلی ساخته شد؛ «چشمان کاملا بسته» با بازی «تام کروز» و «نیکول کیدمن» که از جشنواره ونیز موفق به کسب جایزه شد.

  • شعر خوانی رادیویی لیلی گله داران

    ناقوس تند می زند در کلیسا حتمن مردی دست زنی را گرفته است من با همین بطری شین شیرین شیراز از شیب تند امشب سرد روم می روم به سقف چکه چراغ ها خاموش شوفاژ سرد

۱۳۹۵ آبان ۳, دوشنبه

در این دنیای پرتلاطم و متغیر، که هر روز حقیقت‌های تازه‌ای پدیدار می‌شود، ما در تلاش بودیم تا چراغی را روشن کنیم، چراغی که ارزش‌های بنیادی و تاریخی ما را همچنان درخشان نگاه دارد. اکنون پس از سال‌ها همفکری و همراهی با شما، به نقطه‌ای رسیده‌ایم که این صفحه را با افتخار به پایان برسانیم. هر نوشته‌ای که در این وبلاگ منتشر شد، بازتابی از باورهای عمیق به وطن، آزادی و عدالت بود؛ اصولی که همچنان به آن‌ها باور داریم و آن را پاس می‌داریم.

ما همواره کوشیدیم تا بستری برای اندیشیدن، نقد، و تبادل افکار ایجاد کنیم؛ فضایی که فراتر از کلیشه‌ها و هیاهوهای روزمره، حقیقت را مورد کاوش قرار دهد. حال که تصمیم به پایان این وبلاگ گرفته‌ایم، به شما قول می‌دهیم که این اندیشه‌ها هرگز به پایان نمی‌رسند، بلکه در قالب‌های نو و در مسیرهای تازه تداوم خواهند یافت.

از هر کدام از شما، مخاطبان اندیشمند و همراه، که در این راه دشوار، اما پرثمر، همگام بودید، قدردانی می‌کنیم. یقین داریم که راه حقیقت و اصولی که به آن باور داریم همچنان در قلب‌ها و ذهن‌های شما زنده است و ادامه خواهد یافت.

ما به آینده‌ای امیدواریم که در آن، آزادی و دادوری پیروز میدان باشند. شاید در آینده‌ای نه‌چندان دور، باز هم در کنار شما باشیم؛ این بار در مسیری نو، با صدایی تازه.

نور همواره بر تاریکی غلبه خواهد کرد.

پاینده ایران
پایدار و استوار باشید.

۱۳۹۴ شهریور ۲۳, دوشنبه

Les Deux Amis : bandes annonces




دو دوست(به فرانسوی: Les Deux Amis) فیلمی فرانسوی ساخته لویی گرل بازیگر و کاگردان و محصول سال ۲۰۱۵ است. فیلم‌نامه این درام عاشقانه را لویی گرل به همراه کریستوف اونوره بر اساس نمایشنامه هوس‌های ماریان اثر آلفرد دو موسهشاعر و نمایش نامه نویس فرانسوی نوشته‌اند.

فیلم دو دوست در بخش خارج از مسابقه هفته بین‌المللی منتقدان کن در ماه مه ۲۰۱۵ شرکت داشت. این فیلم از ماه سپتامبر ۲۰۱۵ در فرانسه اکران خواهد شد.



Les Deux Amis : bandes annonces
Visionnez la bande-annonce, les extraits et teasers du film Les Deux Amis, réalisé par Louis Garrel, avec Golshifteh Farahani, Vincent Macaigne,...


Les Deux Amis : bandes annonces
Les Deux Amis : bandes annoncesVisionnez la bande-annonce, les extraits et teasers du film Les Deux Amis, réalisé par Louis Garrel, avec Golshifteh Farahani, Vincent Macaigne,...
‎Posted by Golshifteh Farahani on‎ یکشنبه, سپتامبر 13, 2015

۱۳۹۳ تیر ۲۰, جمعه

فیلم سینمایی سفر بهاری – در شناخت صادق هدایت

صادق هدایت در بهار سال ۱۳۳۰ سفر به خاموشی را برگزید و در شهر پاریس که پیش تر نیز در آن دست به خودکشی زده بود به زندگیش پایان داد. آن زمان تنها چهل و هشت سال داشت با  شهرتی فراوان و انبوهی اثر! پس از آن در ایران و خارج از مرزهای کشور به شدت بر شهرتش افزوده شد. در داخل برخی از نام هدایت و آثارش تابو یی ساختند و از احوال شخصی اش نیز در راستای تابو سازی او بهره گرفتند. با همین فرصت، سانسور بر آثار هدایت بیش از پیش سایه انداخت. سنت گرایان دینی با نگاهی انتقام جویانه او و آثارش را با اتهام هایی چون ” ملحد”، غرب زده، منحرف جنسی و فکری  و ترویج گرخودکشی … به باد  تهمت و ناروا می گرفتند تا در سایه ارعاب آنان و در کنار درک ایدئولوژیک / طبقاتی غالب فعالان هنری و رسانه ای، آشنایی هنرمندانه جامعه بر او  پوشیده بماند. با این وجود  در زیر جلد جامعه به رغم نگاه سطحی اکتویست های سیاسی که هنر و شخصیت هدایت را منحط می شمرند، حساسیت احترام انگیزی نسبت به او رو به رشد نهاد و  تنی چند از هنرمندان رها از ایدئولوژی را  در همان زمان به واکنش وا داشت.
دو فیلم  در باره هدایت و اثر مهمش بوف کور محصول آن سال هایی  است که کنجکاوی جامعه در باره او داشت شکل بیشتر ی می گرفت. فیلم داستانی “ بوف کور” و  مستند “سفر بهاری“. دومی  فیلمی است  تهیه شده در سال ۱۳۵۳ در تلویزیون ملی ایران. این اثر مستند  با کارگردانی کامبیز درم بخش، از روی نوشته اسماعیل جمشیدی به  زندگی شخصی و ادبی و اجتماعی هدایت و در نهایت به خودکشی او می پردازد. دیدن فیلم سفر بهاری در شصت و سومین سال سفرش یادی از اوست و هم  دیدن بازیگری که خود هدایت را دوست می داشت، پرویز فنی زاده!

۱۳۹۳ تیر ۱۶, دوشنبه

و آن گُلِ مريم سپيدی، مریم چرا؟


و آن گُلِ مريم سپيدی، مریم چرا؟

اجرای ترانهٔ قدیمی و ماندگارِ «تو آن گُلِ مريم سپيدی» یا «مریم چرا؟» توسط کودکان در فیلمِ ....پ مثل پلیکان، ساختهٔ پرویز کیمیاوی. فیلم در سال ۵۱ ساخته شد و یادآور پ از پرواز است.
----
مریم چرا با ناز و با افسون و لبخندی
به جانم شعله افکندی مرا دیوانه کردی
امشب چه با ناله
غم از هر دیده می بارد
دلم در سینه می نالد
مرا دیوانه کردی مرا دیوانه کردی
رفتی مرا تنها به دست غم رها کردی
به جان من خطا کردی مرا دیگر نخواهی
پیدا شدی باز هم تو در جام شراب من
از این حال خراب من
بگو دیگر چه خواهی بگو دیگر چه خواهی
اشکی که ریزد ز دیده من
آهی که خیزد ز سینه من
رنگ تمنا ندارد
تو آن گل مریم سپیدی
بی تو دلم شوری و امیدی
دیگر به دنیا ندارد
دیگر به دنیا ندارد دیگر به دنیا ندارد

هم چون نسیم از برم بگذر
یک لحظه در دیده ام بنگر
شاید نشانی ز عشق و وفا
بینم ز چشمت تو بار دگر
هم چون نسیم از برم بگذر
یک لحظه در دیده ام بنگر
شاید نشانی ز عشق و وفا
بینم ز چشمت تو بار دگر
اشکی که ریزد ز دیده م
آهی که خیزد ز سینه من
رنگ تمنا ندارد
تو آن گل مریم سپیدی
بی تو دلم شوری و امیدی
دیگر به دنیا ندارد
دیگر به دنیا ندارد دیگر به دنیا ندار



۱۳۹۳ تیر ۱۳, جمعه

گفتگوی با داریوش مهرجویی


۴٥ سال بعد از ساخته شدن فیلم به یاد ماندنی گاو اثر داریوش مهرجویی نسخه ترمیم شده آن چندی پیش در پاریس به روی پرده رفت.


۱۳۹۳ فروردین ۱۹, سه‌شنبه

من فقط برای سایه ی خودم می نویسم




یکى از روزهاى سال ۱۹۵۰ که براى کارى به سفارت رفته بودم در اتاق آقاى فریدون هویدا، وابسته مطبوعاتى، مرحومان پرویز ناتل خانلرى و صادق هدایت را دیدم، هویدا ضمن معرفى من گفت: که آقاى کاوسى دانشجوى رشته سینما است. البته احتیاجى به معرفى نبود، چه، در دبیرستان فیروز بهرام در سال چهارم و پنجم، خانلرى دبیر ادبیات ما بود و مرا مى شناخت و با صادق هدایت هم از تهران آشنایى داشتم… این جا نکته اى را باید بیفزایم: در شش دوره سالانه، در دوران رضاشاه، دانشجو براى تحصیل به اروپا، آلمان و به ویژه فرانسه با هزینه وزارت معارف فرستاده مى شد که از آن جمله بودند: مرحومان مهندس بازرگان، دکتر صدیقى و بسیارى دیگر، آنان مهندس در رشته هاى مختلف، دکتر حقوق و اقتصاد و سیاست و علوم مختلف، پزشک و غیره به وطن باز مى گشتند در آن دهه از ۱۹۳۰ میلادى که آنها در اروپا درس مى خواندند، سینماى فرانسه و آلمان از نظر مکتب هاى خودگامهاى درخشانى را برداشته بودند. هیچ یک از این دانش آموختگان در بازگشت اشاره به این هنر که در سالهاى ۲۰ میلادى با عنوان «هنر هفتم» تعمید یافته بود، و نامهایى مثل کوکتو، کانودو، دُلوک و دیگرانى در فرانسه، در چهار بر فرهنگ این هنر مى درخشیدند، نکرده اند، مگر، مرحوم صادق هدایت که او هم براى تحصیل دندانپزشکى در یکى از این دوره ها به فرانسه اعزام شده بود. مرحوم هدایت گرچه دانپزشکى را ادامه نداد ولى با توشه اى از شناخت هنر و ادبیات به ایران باز مى گشت و در نوشته هایش اشاراتى به سینما دارد… در آن روز دیدار در دفتر وابسته مطبوعاتى سفارت ایران، هدایت از من خواست چنانچه یکى از سینه کلوب هاى پاریس این دو فیلم: «اوپراى سه پولى» (چهار پولى، در نسخه فرانسوى) اقتباس از برتولدبرشت، ساخته ژرژ ویلهلم پابست، فیلمساز آلمانى، ۱۹۳۳ و «مرتع سبز» فیلم ملودرام امریکائى اقتباس از (کتاب مقدس) ساخته ویلیام کیگلى با شرکت بازیگران سیاه پوست، ۱۹۳۶ را در برنامه نمایشى آنها دیدم، او را خبر دهم، که در جواب گفتم خودم به سراغتان مى آیم تا همراهى تان کنم در پُرس و جو، افسوس، نه سینما تک و نه سینه کلوب ها، هیچ یک، این دو فیلم را در برنامه سال پیش رو نداشتند، ویدئو کاست هم هنوز وجود نیافته بود که نسخه مغناطیسى این دو اثر را از بازار تهیه کنم و تقدیمش دارم…
یکى از یاران هدایت و خانلرى که او هم از محصلین اعزامى قدیم به فرانسه بود و سمت استادى در دانشگاه را داشت و همسرش فرانسوى بود و ترجمه با نثر بدیع فارسى «خاموشى دریا» تهران ۱۳۲۱ از اوست: مرحوم دکتر حسن شهید نورایى، در این هنگام در پاریس مى زیست و از بیمارى کلیه در رنج بود، ما دانشجویان گاه گاه به دیدارش مى رفتیم، به ویژه در آخرین روزهاى حیاتش… یک روز، ناگهان دانستیم که در اثر همین بیمارى فوت کرده است! عده اى از دانشجویان براى شرکت در تشییع جنازه او، با یک دسته بزرگ گل داوودى سفید، از سوى هیأت اجرایى دانشجویان ایرانى مقیم فرانسه، به خانه اش در پرت دوفین پاریس رفتیم.
همین طور که در حیاط مشجر زیباى خانه در انتظار رسیدن اتوموبیل مخصوص حمل جنازه بودیم، دوست دانشجویم: سعید فاطمى (دکتر سعید فاطمى استاد بازنشسته ادبیات تطبیقى در دانشگاه تهران) که از راه مى رسید، به من گفت مى گویند: دیشب صادق هدایت، در خانه اش خودکشى کرده… خبر ناگهان و حیرت آور بود چون که دو سه روز پیشتر هدایت و یکى از دوستانش را در یکى از کافه هاى بولوار سن میشل (کارتیه لاتن) ملاقات کرده بودم. گفتم حتماً شایعه است. اما عصر همان روز در روزنامه «Le soir» که مدیریت آن را فرائسوا آراگون داشت، خواندم: صادق هدایت نویسنده ایرانى در آپارتمان خود در بخش هجدهم پاریس با گاز خودکشى کرده، فردایش روزنامه هاى دیگر این خبر تأسف آور را نوشتند… بعد ما دانستیم که او پس از مسدود کردن تمام منافذ اتاق، شیر گاز را باز کرده و خوابیده و همسایه در احساس بوى گاز، پلیس و (پومپیه ــ ساپور) را خبر کرده و آمده اند و شیر گاز را بسته و جنازه را به پزشکى قانونى انتقال داده اند.
ما دانشجویان علاقه مند به دکتر شهید نورایى و هدایت از تشییع جنازه شهید نورایى آرام نگرفته، با یک دسته گل داوودى سفید دیگر، جنازه نویسنده بزرگ را از پزشکى قانونى، تا مسجد پاریس مشایعت کردیم و بعد نیز براى دفن او در بخش مسلمانان گورستان پرلاشز که مولى یرو آلفرد دوموسه و شوپن و دیگر بزرگان سیاست و هنر و ادب در آنجا مدفونند، جنازه را از مسجد مسلمانان تا گورستان همراهى کردیم. و سال بعد در مراسم بزرگداشت یاد او، هیأت اجرایى دانشجویان ایرانى مرا مأمور سخنرانى بر سر مزار او کرد که شمه اى از وضع خانوادگى هدایت، و مقام هنریش را به دو زبان فرانسه و فارسى در حضور جمع زیادى ایرانى و فرانسوى سخن گفتم که متن صحبت من در بولتن دانشجویان که مسئولیت انتشار آن را مرحوم فریدون رهنما داشت درج گردید.
مرحوم صادق هدایت در جوانى، در گروه محصلین اعزامى به پاریس رفت و پس از رها کردن ادامه تحصیل دندانپزشکى به گروه سور رِآلیست پیوست و در گروههاى آنان در کافه «لاروُتُند» در چهار راه مونپارناس ــ راسپاى شرکت مى کرد ــ ریاست گروه را آندره بروتون داشت و در شمار اعضاى آن نقاش پیکاسو بود و فیلمساز بونوئل که از اسپانیا مى آمدند و ژرژ سادول، مورخ سینما و آراگون و ژاک پرهور شاعر و لئون موسیناگ ناقد هنر و عده اى دیگر که نامشان در ایران ناشناخته است، در اعتقاد سیاسى، گروه، هواخواه تروتسکى بود، بعدها پیکاسو و آراگون و سادول و عده اى دیگر به حزب کمونیست استالینى فرانسه پیوستند. عده اى هم خواهان خودکشى شدند، از آن جمله هدایت بود که به این قصد خود را به رودخانه (مارن) نزدیک پاریس انداخت که نجاتش دادند و این اندیشه بیهوده بودن زندگى، همچنان در نهاد او ریشه داشت و نیز، چون به فرانسه و زبانش و فرهنگش علاقه مند بود. پس از پایان جنگ دوم جهانى به پاریس دوران جوانى اش بازگشت و چون مستمّرى براى ادامه زندگى در پاریس نداشت، قصد خودکشى که در ضمیرش ریشه دوانده بود، او را به این کار واداشت… یادش گرامى است.
پی نوشت:
امیر هوشنگ کاووسی، پدر نقد فیلم در ایران، متولد ۱۳۰۱ تهران، دارای مدرک کارشناسی ارشد فیلمسازی از مدرسه عالی آموزش فنی سینماتوگرافی “ایدک” و دکتری از دانشکده ادبیات دانشگاه سوربن است. وی از زمره اولین نویسندگان ایرانی است که ادبیات سینمائی را در زبان فارسی رواج داد. سال ها تدریس و تألیف و ترجمه صد ها مقاله و کتاب های متعدد حاصل عمری است که دکتر کاووسی در معرفی سینمای ایران و جهان صرف کرده است. (دکتر کاووسی سال گذشته روی در نقاب خاک کشید)
بخارا – شماره۴۳

۱۳۹۲ بهمن ۸, سه‌شنبه

گفتگو شهرنوش پارسی‌پور

مهدی جامی:پارسی پور چنان که من می شناسم در این گفتگو درنیامده است. اما همچنان شنیدنی و دیدنی است. بخصوص وقتی در باره زندانی شدن بیهوده اش و محاکمه نشدن اش حرف می زند و وقتی می گوید ده دفتر را که شبها می نوشت می آیند و می برند و بعد که از کتابفروشی اش حرف می زند که خریدار نداشت ... پارسی پور هم رنج بسیار کشیده و هم انصاف را از دست نداده است. و این بسیار مهم است:


بعد از مرگ آیت‌الله خمینی در اواخر دهه شصت خورشیدی، چاپ یک رمان فضای ادبیات ایران را تحت تاثیر خود قرار داد: طوبا و معنای شب نوشته شهرنوش پارسی‌پور. کمی بعد کتاب دیگری از همین نویسنده به نام زنان بدون مردان، هم برای نویسنده دردسرساز شد، هم برای ناشر و هم حتی برای محمد خاتمی وزیر ارشاد وقت. شهرنوش پارسی‌پور که بعد از سیمین دانشور دومین زن رمان‌نویس ایرانی است، در اثر پیامدهای آن کتاب ممنوع‌القام شد و ناچار شد از ایران مهاجرت کند. بهمن دارالشفایی در گفتگو با شهرنوش پارسی‌پور زندگی ادبی و شخصی او  مرور کرده است.




۱۳۹۲ دی ۹, دوشنبه

رابطه شعر و موسیقی ایرانی

آیا شعر کلاسیک فارسی مایه ی رکود موسیقی سنتی ایرانی شده است؟
مهمانان برنامه: محسن نامجو خواننده و ترانه سرا، وریا امیری مدرس تار و سه تار و مهتاب دانش دانش آموخته ی ادبیات نمایشی .


ترجمه


ترجمه چه تاثیری بر حیات فرهنگی در ایران گذاشته است؟ آیا موج سهمگین ترجمه که بیش از یک سده ی پیش آغاز شد از عوامل تهیدستی ما در حوزه ی تولید و تالیف فرهنگی نیست؟

مهمانان برنامه: مژگان صمدی، ناصر غیاثی و همایون فولادپور

۱۳۹۲ دی ۱, یکشنبه

'ایران، چهره پنهان'

فیلم 'ایران، چهره پنهان' مستندی از ایران در دوران بیم و امید است، فیلمی از یک برهه تاریخی پس از انقلاب ایران.
دوره ای که محمد خاتمی در ایران به ریاست جمهوری رسید زمینه ای فراهم شد تا تصویر دیگری از ایران در جهان شکل بگیرد و برخی از مستند سازان غربی با هدف کشف و ترسیم تصویری از ایران جدید ، به تهران سفر کنند. تیری میشل، فیلمساز با تجربه بلژیکی یکی از این مستند سازان بوده که در آن دوران به تهران سفر می کند.
بیشتر آثار آقای میشل، موضوعاتی سیاسی و اجتماعی دارند او در زمینه های مختلف فیلم ساخته و جوایز اروپایی معتبری را هم برای فیلم هاش به دست آورده است و این فیلم حلقه دیگری از روند فیلمسازی او محسوب می شود . آقای میشل حدود ۱۵ سال پیش که به تهران سفر می کند همزمان یا قتل های زنجیره است زمانی که شماری از نیروهای وزارت اطلاعاتی ایران چند روشنفکر و نویسنده و فعال سیاسی را به قتل می رسانند و این اتفاق دست مایه کارگردان برای ساخت فیلم 'ایران، چهره پنهان' می شود این فیلم در واقع برداشت کارگردان از جامعه ایرانی در آن روزها است.

ویژگی فیلم
فیلم ایران، چهره پنهان روایتی از رخداد های دوره اول ریاست جهوری محمد خاتمی است. ویژگی مهم فیلم تلاش کارگردان برای فاصله گرفتن از سوژه است، تیری میشل با این کار خواسته خودش را صرفا به عنوان یک ناظر و روایت کننده قرار دهد و در طول فیلم او قضاوتی از حوادث ایران نمی کند بخصوص او با یک پایان بندی درخشان قضاوت را به بیننده واگذار می کند.
ویژگی دیگر این فیلم که به کارگردان برمی گرد این است که او ایرانی نیست و بیننده می تواند شاهد یک روایت آشکار از ایران از طرف یک غریبه باشد برای همین فیلم صحنه هایی دارد که ممکن است برای یک کارگردان ایرانی جذاب نباشد اما نگاه یک فیلم ساز خارجی، تصاویری به بیننده می دهد که جذاب و گاهی شاعرانه است.
تیری میشل از ترکیب صحنه های متضاد، تصویری کامل از یک جامعه در حال تحول و پر تلاطم را به دست داده است.
تیری میشل، کارگردان ایران، چهره پنهاندرباره کارگردان

تیری میشل زاده ۱۹۵۲ در شارلرو بلژیک و دانش آموخته 'موسسه هنر و انتشار' بروکسل است.
وی کار فیلمسازی را از سال ۱۹۷۳ در تلویزیون بلژیک آغاز کرده و برنامه های متعددی را در آنجا تولید کرده است. اولین فیلم بلند سینمایی او 'زمستان ۶۰' نام دارد که به وقایع و اعتصاب های سال ۱۹۶۰ می پردازد. او به اقتضا فیلمهای مستند و داستانی متعددی را کارگردانی کرده است.
در فیلم 'هتل خصوصی' او موفق به بردن دوربین به داخل چهاردیواری زندان شد.
او پس از یک وقفه طولانی دوباره به فیلمسازی رو می آورد و فیلم شاعرانه و اسطوره ای 'خروج اضطرای' را می سازد

بخشی دیگر از فیلمهای او 'بچه های ریو' ، 'از ریشه های علف' ، 'زئیر، چمبره مار'، 'از دست رفته توسط آلن فاندر بیس' ، 'کمک به سومالی: یک نبرد از پیش باخته' ، 'آخرین مستعمرات' ، 'نوستالژی پسااستعماری'، 'دونکا، تشریح یک بیمارستان افریقایی'، 'موبوتو پادشاه زئیر' و 'رودخانه کنگو' است.

«زنان در خط مقدم»فیلمی از نانام در باره جنبش زنان




۱۳۹۲ آذر ۳۰, شنبه

گفت و گو با خالق دایی جان ناپلئون

 شادی صدر: "دایی جان ناپلئون" جزو کتابهای ممنوعه خانه ما برای من بود. طبیعتا اما دایی جان ناپلئون را هم مثل بقیه کتابهای ممنوعه کتابخانه مان، بیشتر از یک بار و حتی دو بار خوانده بودم.

فیلم نازنین معتمدی درباره ایرج پزشکزاد که قسمت اعظم آن مصاحبه با خود پزشکزاد- اولین مصاحبه اش پس از سالهای سال- است، مرا برد به آن روزهای نوجوانی آپارتمان کوچکمان در نارمک که کتابهای پزشکزاد را می گذاشتم لای کتابهای درسی و فکر می کردم هیچکس نمی فهمد دارم ممنوعه می خوانم. بدیش این بود که باید قهقهه هایم را فرو می خوردم چون جغرافی که خنده نداشت! حالا که بعد از سالها، ایرج پزشکزاد از لای اوراق کتابهایش بیرون آمده و جلو دوربین نشسته، فرصت خوبی است برای اینکه سه نسل به خاطر همه آن قهقهه هایی که سرداده یا فروخورده، از او تقدیر و تشکر کند؛ ممنون آقای الف پ آشنای عزیز!

                                توییتر سه پنج برای مطلب فرهنگی و هنری


۱۳۹۲ آذر ۱۱, دوشنبه

ناصر تقوایی به خبرنگار صداوسیما: بدترین دری وری‌های عالم را می‌گویید


هنوز هم کسانی مثلِ ناصرِ تقوایی وجود دارند که هنر را به گند نکشیده باشند.

ناصر تقوایی کارگردان، استاد دانشگاه و منقد سینمایی کشور در مقابل دوربین صدا و سیما با بیان اینکه با آن ها مصاحبه نمی کند گفت: "شما روشنفکران مملکت را روی صندلی می نشانید و هر دری وری دل تان میخواهد بارشان می کند. من با شما مصاحبه نخواهم کرد"


ناصر تقوایی، کارگردان مطرح سینمای ایران با انتقاد شدید از سانسور دولتی در کشور گفت که مطابق آیین‌نامه‌های جدید استفاده از نصف زبان فارسی ممنوع شده است و بسیاری از آثار کتاب‌های شاعران و نویسندگان سرشناس تاریخ ایران، دیگر قابل چاپ نیست.
به گزارش خبرگزاری “ایسنا”، آقای تقوایی، روز سه‌شنبه (۲۱ آبان-۱۲ نوامبر) در جریان مراسمی که در “سینماتک خانه هنرمندان” درباره‌ی یکی از آثار مستند او به نام «تمرین آخر؛ تعزیه حر دلاور» برگزار شد، از سانسور کنونی در ایران به عنوان «بحرانی وحشتناک» یاد کرد که از «مضمون» خارج شده و به شکل «واژگانی» درآمده است.
این کارگردان و فیلمنامه‌نویس، با بیان این‌که «به کار بردن برخی از واژه‌ها ممنوع شده است» افزود: «شما مطابق آیین‌نامه جدید حتی نمی‌توانید یک دیوان حافظ چاپ کنید و باید نصف لغت‌نامه دهخدا را پاک کرد و دید آیا می‌توان با نصف دیگرش با یکدیگر صحبت کنیم یا خیر؟»
وی ادامه داد: «تا زمانی که کنترل روی موضوعی وجود دارد من نه موضوعی می‌دهم، نه فیلمی می‌سازم و نه کتاب چاپ می‌کنم زیرا خسته شده‌ام.»
کارگردان فیلم‌هایی چون «ناخدا خورشید» (۱۳۶۵) و «کاغذ بی‌خط» (۱۳۸۰) درباره «مصیبتی» که خود و دیگر فیلم‌سازان و نویسندگان به آن دچار هستند، گفت: «فیلم‌نامه را کسی که اصلا نمی‌داند سینما چیست، می‌خواند، داستانی برای خودش در ذهنش می‌سازد و فکر می‌کند که کارگردان می‌خواسته است چنین چیزی بسازد.»
این هنرمند ۷۲ ساله و کارگردان سریال «دایی جان ناپلئون» (۱۳۵۴) با بیان اینکه «ما دشواری‌های فرهنگی جامعه خودمان را بهتر از یک سانسورچی می‌دانیم» اعلام کرد که دیگر عمر خود را «تلف» نخواهد کرد و به «انتظار» هم نخواهد نشست و هنوز تصمیمی درباره «مهاجرت» نگرفته است.
گفتنی است با وجود برخی گمانه‌زنی‌ها مبنی بر حذف یا کاهش سانسور در دولت حسن روحانی، علی جنتی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۲۰ شهریورماه، سانسور را یک «اصل حاکمیتی بر عهده‌ دولت» توصیف کرد و گفت: «نمی‌توانیم ممیزی قبل از چاپ را حذف کنیم.»
به دنبال آن، ۲۱۴ نویسنده، شاعر، روزنامه‌نگار و مترجم ایرانی مهرماه گذشته در نامه‌ای خطاب به آقای جنتی با تاکید بر قانون حمایت از مولفان و مصنفان، خواستار لغو سانسور شدند و اعلام کردند که اگر کتاب‌های‌شان بدون سانسور منتشر شود، در صورت لزوم در قوه قضاییه مسوول و پاسخ‌گوی آثارشان خواهند بود.
این هنرمندان هم‌چنین با اشاره به «گسترده بودن سانسور در این سال‌ها» و «فضای بیم و تردید در میان نویسندگان» پیشنهاد کردند که یک «نهاد مشورتی» در وزارت ارشاد شکل گیرد که «با استناد به مواد قانون اساسی، به نویسندگان و پدیدآورندگانی که در مورد پیامدهای حقوقی آثارشان مردد هستند، مشاوره‌های لازم را ارائه دهد».


خاکسپاری محمد مختاری؛ ۱۵ سال پیش در این روز

فیلم مستندی از آرمان نجم
عصر دوازدهم آذر۱۳۷۷ محمد مختاری شاعر، پژوهشگر و عضو کانون نویسندگان ایران از منزل برای خرید خارج شد و بازنگشت. نزدیک به یک هفته بعد، جنازه مختاری در سردخانه پزشکی قانونی از سوی پسرش سیاوش مختاری شناسایی شد.
در مراسم خاکسپاری محمد مختاری هوشنگ گلشیری با گرفتن میکروفن گفت: “آنقدر عزا بر سر ما ریخته‌اند که فرصت زاری کردن نداریم. پیام دقیق به ما رسیده است: «خفه می‌کنیم»… خداوند خشم، خداوند نیست، شیطان است. شیطان است که دوستان ما را خفه کرده است. پیام آشکار است. ما از خدا هم می‌خواهیم که انتقام ما را از شب‌زدگان بگیرد.”
مقام‌های قضایی بعد‌ها اعلام کردند که جسد محمد مختاری روز ۱۳ آذر در پشت کارخانه سیمان ری از سوی عابران کشف و به عنوان مجهول الهویه به پزشکی قانونی تحویل شده بود.
همزمان با انتشار خبر پیدا شدن جسد بی‌جان مختاری، محمد جعفر پوینده مترجم و یکی دیگر از اعضای کانون نویسندگان هنگامی که برای قرار ملاقاتی عازم دفتر اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران بود، ربوده شد. جسد بی‌جان پوینده نیز از سوی ماموران نیروی انتظامی در زیر پل راه آهن بادامک در حوالی شهریار پیدا شد.
منبع: حساب کاربری آرمان نجم در یوتیوب

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۸, شنبه

زادروز خیام




فرهاد گوران:زادروز خیام است؛ همو که از کلمه، طریقت نجات می جوید در "رسالة‌ في‌ الوجود". شادمان ترین شاعر روزگارش بوده؛ و البته اندوهناک تمام عیار همه ی دوران ها.با او زبان فارسی از جهنم می گذرد به بهشت در می آید و بانگ بلند نفی سرخوشانه ی این هر دو می شود، رو باده خور و حقیقت از من بشنو. شعر او در تواریخ دهشت ناکی که از سر گذرانده ایم گُجستگان ( ملعونین) را هرگز تنها نگذاشته است. این را خوانندگانِ بیقرار او به گاه رخوت و مستی و اندوه و شادمانی تجربه کرده اند.ساقی غم ما بلند آوازه شده ست.این آوای راستین در مغاک افتادگان است. در راه که می آمدم،میان حرف های یارانه ای و انتخاباتی... راننده تاکسی خواند؛ رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین.و دیدم که شعر اگر به ابزار سرخوشی های تهی بدل شود بسا خطرناک است و ویرانگر. و اصلا این نیز افیون می شود و سیاست زیست را از کار می اندازد، با این حال اگر از شعر کلاسیک فارسی چیزی هنوز نیز به کار آید همانا رستاخیز مدام واژگان است علیه روزمره گی و ابتذال.

۱۳۹۲ فروردین ۲۹, پنجشنبه

بهرام بیضایی درباره‌ی شاهنامه... دانشگاه استنفورد- قسمت دوم

«اسطوره‌ی فردوسی، در چند جانبه بودن کار خلاقه‌ی اوست؛ شاهنامه، گسست تاریخی ایران با قبلش را پر کرد، بخش مهمی از داستان‌ها و روایت‌ها را رهایی داد، زبان را که مایه‌ی هویت بود، قدرت و شکوه بخشید و هویت و شناسنامه‌ی ایرانیان را چهارچوبی داد آینه‌وار..»


بهرام بیضایی درباره‌ی شاهنامه... دانشگاه استنفورد- قسمت اول

«شاهنامه، از بزرگیِ ملتی حرف می‌زنه که با اشتباهات خودش به خردی افتاده...»


ارسال به بالاترین ارسال به بی رنگی ارسال به آزادگی

۱۳۹۱ آذر ۲۱, سه‌شنبه

شب شعر احمد شاملو - برکلی، آوریل ۱۹۹۰


جلسه پرسش و پاسخ احمد شاملو با دانشجویان دانشگاه برکلی


خطر از دست رفتن هویت و شناسه ایرانی به روایت احمد شاملو




در این سخنرانی، شادروان شاملو در مورد بیگانه شدن نسل دوم مهاجرین ایرانی با زبان و فرهنگ پارسی و خطر از دست رفتن هویت و شناسه ایرانی آنها، به ما هشدار می دهد. گناه این کار همان گونه که شاملو نیز می گوید به گردن مهاجرین نسل اول است. اگر شرایط به همین گونه پیش برود، ایران میلیونها فرزند خود را از دست خواهد داد. فرزندانی که مام میهن برای ساختن آینده به سختی به آنها نیاز دارد. باید خطر را جدی گرفت! باید کاری کرد! پیش از آنکه دیگر دیر شده باشد.

Hoshdāre shādravān Shāmlu
Dar in sokhanrāni, shādravān Shāmlu dar mourede bigāne shodane nasle dowome mohājerine Irāni bā zabān va farhange Pārsi va khatare az dast raftane hoviyat va shenāseye Irāniye ānhā, be mā hoshdār midahad. Gonāhe in kār hamān gune ke shāmlu niz miguyad be gardan mohajerine nasle awal ast. Agar sharāyet be hamin gune pish beravad Irān, milionhā farzande khod rā az dast khāhad dād. Farzandāni ke māme mihan barāye sākhtane āyande, be sakhti be ānhā niāz dārad. Bāyad khatar rā jeddi gereft! Bāyad kāri kard! Pish az ān ke digar dir shdeh bāshad.